ابراهيم اصلاح عربانى
271
كتاب گيلان ( فارسى )
به نام قاسم بن ابراهيم قبل از اطروش در نواحى رويان و ديلم گروهى از مردم را به قبول دين اسلام دعوت كرده بود . اصول عقايد قاسم بن ابراهيم با ناصر الاطروش تا حدودى متفاوت بود بدينجهت بين طرفداران اين دو تن اختلافات زيادى بروز كرد . طرفداران ناصر الاطروش را ناصريه و پيروان قاسم بن ابراهيم را قاسميه مىناميدند . يكى از اعقاب قاسم به نام يحيى الهادى الى الحق كه از عقايد جد خود پيروى مىكرد به سال 284 هجرى قمرى ( 897 ميلادى ) دولت زيدى را در يمن تأسيس نمود به همينسبب زيديان يمن پيرو عقايد قاسم بن ابراهيم بودند . زمانىكه ناصر الاطروش در بخشى از گيلان و قاسم بن ابراهيم در بخش ديگرى از اين ولايت فعاليت داشته و به ترويج دين اسلام و اصول عقايد خود مشغول بودند گروهى از ساكنان مغرب سفيدرود يعنى بخش مهمى از گيلان تحت تأثير تبليغات يكى از فقهاى حنفى آمل موسوم به استاد ابو جعفر الثومى مذهب سنت اختيار كردند . مدفن ابو جعفر در محله استادسراى رشت تا يك قرن پيش زيارتگاه گروهى از مردم بود . مركز فعاليت ناصر الاطروش هوسم ( رودسر ) بود . وى به سال 304 هجرى قمرى چشم از جهان پوشيد و در آمل به خاك سپرده شد . مردم ديلم و گيلان به ويژه گيلهاى ناصرى تا قرنها بعد به زيارت بارگاهش مىرفتند و نوادگان او را گرامى مىداشتند . پس از اطروش هوسم تختگاه جمعى از پادشاهان علوى گرديد . حكومت علوى در هوسم توسط ابو الفضل جعفر بن محمد ، نوهء الحسين الشاعر ، برادر اطروش تأسيس شد . وى كه به سال 320 هجرى قمرى اين شهر را تختگاه خود قرار داده و نام پادشاهى الثاير فى الله بر خود نهاده بود حدود سى سال در آنجا فرمانروائى كرد . در طى اين مدت گروه قابل توجهى از ساكنان اطراف به مذهب زيديه پيوستند . ابو الفضل جعفر بن محمد به سال 350 هجرى قمرى درگذشت و پس از وى دو تن از فرزندانش به نامهاى ابو الحسين مهدى القايم بالله و ابو القاسم الحسين الثاير فى الله به فرمانروائى رسيدند . در سال 353 هجرى قمرى ابو عبد الله محمد يكى از پسران داعى الحسين ابن قاسم كه مردى دانشمند و متبحر در فقه و كلام بود به دعوت ماناذر جستانى به سوى هوسم رهسپار شد و هوسم را از اميركا ، يكى ديگر از پسران ابو الفضل الثاير گرفت و با نام پادشاهى المهدى لدين الله فرمانروائى آغاز كرد . ابو عبد الله كه مورد پشتيبانى هردو گروه ناصريه و قاسميه بود سعى و تلاش زيادى براى از ميان برداشتن اختلافات ميان اين دو گروه مبذول داشت . او معتقد بود كه عقايد هردو دسته از يك ريشه سرچشمه مىگيرد و بين اصول عقايد آن دو تفاوت زيادى وجود ندارد . اما تلاشهاى او تا هنگام مرگ به جائى نرسيد و اختلافات ميان دو گروه همچنان باقى ماند . طى سالهاى بعد هردو گروه و به طور كلى زيديه همچنان نفوذ خود را در بخشهائى از گيلان مخصوصا نواحى هوسم حفظ كردند . نفوذ و قدرت سلجوقيان در طبرستان و مناطق جنوبى كوههاى البرز نتوانست فعاليت زيديه را در ديلمان و گيلان متوقف سازد اما در اواخر قرن پنجم مذهب اسماعيليه نزارى ، گروههاى زيديه ديلمان و رويان را زير فشار شديد قرار داد . همانطوركه گفته شد رواج اسلام در گيلان و برخى از سرزمينهاى كرانه درياى خزر از اواسط قرن سوم هجرى يعنى سال 250 توسط شيعيان زيدى آغاز شد بدينجهت نومسلمانان گيلانى در قرن سوم و تا مدتها پس از آن زيدى مذهب بودند زيرا اصولا همانطور كه اشاره شد خط آشنائى مردم گيلان با اسلام ابتدا خط زيديه بود ولى در اين زمان آنچه مورد توجه علويان زيدى قرار داشت نشر دين اسلام و دعوت مردم به آن بود و اصولا در تبليغات آنها مسئلهء امامت زيد و اختلاف نظر با ساير شيعيان مطرح نبود ، به عبارت ديگر مبلّغان اسلامى در دعوت غير مسلمانان به دين محمدى اصول كلى را تبليغ مىكردند و وارد جزئيات نمىشدند . بنابراين نبايد تصور كرد مردم گيلان كه توسط زيديه اسلام را شناخته بودند خود با علم و اطلاع از مسائل شيعه ، زيدىمذهب شده و در تعارض با ساير شيعيان بودهاند . زمانىكه آنها به اسلام گرويدند براى آنها تنها اسلام مطرح بود . خط زيديه ، خط نومسلمانان گيلان زيديه كه نومسلمانان گيلان از آن پيروى مىكردند از نام زيد بن على فرزند امام زين العابدين گرفته شده است . زيديان مسلمانانى بودند كه زيد را امام دانسته و امامت حضرت محمد باقر را قبول نداشتند . به قرارى كه روايات و احاديث در منابع معتبر شيعه حاكى است زيد خود در زمان حيات پرافتخارش ادعاى امامت و پيشوائى نكرد و با برادر ارجمندش امام محمد باقر داراى روابط حسنه بود اما زيديه امامت حضرت محمد باقر را قبول نداشته و زيد را كه مردى عالم ، پرهيزكار ، دلير و با جلالت قدر بود امام مىدانستند . زيد شاگرد و اصل بن عطاء غزّال پيشواى فرقه معتزله بود بدانجهت زيديه پس از شهادت او به اعتزاليها پيوستند . و اصل بن عطا پيشواى فرقه معتزله ، خود شاگرد حسن بصرى بود و در اوايل قرن دوم هجرى مىزيست . و اصل بن عطا با استاد خود در مورد سرنوشت مرتكبين معاصى كبيره و تعيين حدود كفر و ايمان اختلاف نظر پيدا كرد و از مجلس درس او كناره گرفت . سپس يكى ديگر از شاگردان حسن بصرى به نام عمرو بن عبيد به او پيوست و ايندو ، فرقه جديدى را پديد آوردند كه به معتزله شهرت يافت . علت تسميه اين فرقه به معتزله بنا بر يك روايت اعتزال پيشوايان آن يعنى و اصل بن عطا و عمرو بن عبيد است از مجلس درس حسن بصرى و به روايت ديگر اعتزال آن دو از همه اقوال محدثه يعنى كليه اقوالى است كه در مورد مرتكبين معاصى كبيره حادث شده است . زيد نخستين فرد از خاندان حضرت على بن ابى طالب بود كه پس از واقعه كربلا عليه امويان علم طغيان برافراشت و به روايتى در صدد خلافت افتاد چنانكه هندوشاه نخجوانى مؤلف تجارب السلف مىنويسد : « زيد پيوسته سوداى خلافت در سر داشت و بنى اميه مىدانستند . » « 19 » برخى از منابع نوشتهاند كه ميان زيد و برادرش امام محمد باقر اختلاف بود . شهرستانى در الملل و النحل مىنويسد : « ميان زيد و محمد باقر مناظرهها شد به سبب علم آموختن او از كسىكه نسبت خطا به جد او على مرتضى كرده بود در كارزار كردن و كشتن عهدشكنان و بيدادگران . . . و او و اصل بن اعطاء بود . . . و ديگر از اين سبب كه زيد شرط
--> ( 19 ) . تجارب السلف ، هندوشاه نخجوانى ، كتابفروشى طهورى ، چاپ سوم ، تهران 1357 ، صفحه 81 .